خرید بک لینک

بیست و دوم ِ آبانه.. بیست و دو همیشه برایِ من عددِ مقدسی بوده و هست.. شاید یه حرکت.. شاید یه شروع.. نمیدونم.. امشب دارم میرم شهرِ دانشگاهی.. و قراره زندگیِ جدیدم ُ بی یار شروع کنم.. قراره دیگه یک کلمه هم راجع بهش حرف نزنم.. پیشِ مشاور نرم.. بهش فکر نکنم.. قراره زندگی ـم ُ وقف ِ درس َـم کنم.. و امیدوار باشم به چیزایی که میخوام برسم.. حتی بی اون!

- خدایا کمک نکردی بمونه.. کمک کن زندگی کنم.


بچسبـد بـہ : نهیب, 7

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

هیچی دردناک ـتر از این نیست که یکی رو با همه یِ وجودت، با همه یِ همه یِ وجودت، بیشتر از خودت حتی، دوست داشته باشی.. بکُنی ـش همه یِ زندگی ـت.. همه یِ دارایی ـت.. و با همه یِ توان ِ ـت بخوای که برایِ خوب بودن باهاش تلاش کنی، اما یهو پس ِ ـت بزنه.. نخوادت.. و بهت بگه "بی تو خوبم".. اون موقع همه یِ هم

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

مـن زنِ دیـوانـه ای هستـمو پـاییـــزدیـوانـه ـتـرم کـردهو رفتـنِ تـو...!رفتـن؟چـه فعـلِ احمقـانـه یِ خنـده دارینمـی ـشنـاسـی ام مگـر؟دیـوانـه ـگـان را چـه بـه ایـن حـرف ـهایـادت رفتـه؟مـن گفتـه بـودم پـاییـز فصـلِ سـاده ای ـسـتبـرایِ مـن نـه عشقـی داشتـه و لـرزیدنِ دلـیو نـه از دسـت دادنـیگـذاشتـی

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

همینطوری از صبح دارم فکر میکنم چرا باید یکی بیاید و عاشقِ من بشود؟!مگر من چی دارم؟هیچ!نه بلدم برقصمنه هزارجور لباس میپوشمنه آرایش میکنم که قشنگ باشمنه ناز دارمنه عشوهحالا هرچقدر هم پریسا و آمنه و بقیه بگویند دارم!به نظرِ خودم که ندارم :|نه پدرِ پولدار دارمنه هزار و یک جور تفریح و شادی دارمنه عکس ـها

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

از این فکر که دیگه توو اون خونه ظرف نمیشورم، برام چای دم نمیشه، غذا نمیخوریم، فیلم نمیبینیم، و رو اون کاناپه یِ لعنتی نمیشینیم سلفی بگیریم و دیگه رویِ تخت دراز نمیکشم بلند بلند شاهنامه بخونم، یا وقتی نشستی با دوست ِ ـت فیلم تکراری میبینی کتابام ُ توو خونه َـت نگاه کنم و ذوق کنم... از فکرِ اینکه شب ـ

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

من هیچ ـوقت به کسی "دوست ِ ـت دارم" نمی ـگفتم.. شاید مهربون میشدم باهاش.. شاید نگاش میکردم هی.. شاید لج ـبازی میکردم باهاش (این بیشتر.. این زیاد).. هرکاری میکردم که نگم "دوستت دارم".. باهاش یعنی با خانوادم.. باهاش یعنی با دوستام.. باهاش یعنی با اون پسرِ فامیلمون که دوتا چشمِ درشتِ مشکی داشت و مژه ـ

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

امروز ناخواسته بهش فکر کردمبه اینکه چقدر تلاش کردمچقدر محدودیت ـام ُ دور زدماما بازم کافی نبودکافی نبود!این همه جنگ کافی نبود؟!به خاطرِ خودم جنگیدم نه کسِ دیگهاما... من داشتم خوب پیش میرفتم و... یهو...نمیدونم چطور بگممثلِ دویدن با سرعتِ بالاستکه یهو بگن بسه!و تو نتونی نگهش داری و چند مترِ دیگه بری

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

اِی دو چشـمِ مسـتِ شهلا

که تو را

دیده ـاَم هر روز و هر شب

همه جا

بعد از این نازِ تو دیگر

نَکِشَم

می ـکنم خود را زِ دامِ

تو رها...

- گوش کردن به ویگن... دیوونه کننده َـست...

- باید اعتراف کنم این ـجا رو یادم رفته بود... اما باید ادامه داد


بچسبـد بـہ : از ديگران, تکستِ ترانه

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی